دیروز رفته بودیم منزل آقای برادر برا روضه،نازنین زینب عزیرم رو بردم دستشویی ،درحالی که داشتم لباسش رو در می آوردم تا برن دستشویی یه خانمی جلوی آینه داشتن چادر و مقنعه شون رو تنظیم میکردن،چادرشون رو دادن جلو طوری که ابروشون رو بپوشونه من که سرم پایین بود اما ظاهرا زینب خانم این مراحل رو با دقت دیده بودن
وقتی از دستشویی اومد داشتم لباسش رو تنش میکردم دیدم روسری من رو میکشه جلو تو صورتم
گفتم چی شده مامان گفتن مثل خانم باشین
من هم خوشحال گفتم آفرین که دخترم این طور چادر پوشیدن رو
شب که اومدیم خونمون سریع رفت سراغ کمد و عینک آفتابی خواهرش رو برداشت و مثل تل گذاشت روی موهاش
با افتخار اومده جلوی من و باباش میگه مثل خانوم شدم!!!!!!
بله دیگه
+ نوشته شده در شنبه ششم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:31  توسط مامان نرگس
|
برچسب:
نویسنده: بردیا موسویپور
تاريخ: يکشنبه
7 آبان
1396 ساعت: 2:27